تبلیغات
کاملترین بانک مقالات فارسی آسیب شناسی گفتار و زبان - مشکلات گفتاری در کودکان فلج مغزی


بوبت و بوبت (1975), توالی معمول رشد حركتی را در كودكان دچار فلج مغزی اسپاستیك و اَتتوئید شرح دادند, اما راجع به سایر انواع فلج مغزی منابع محدودی موجود است. به نظر می رسد كه برای هر كدام از انواع فلج مغزی یك توالی رشد گفتاری خاص وجود دارد.

الف) فلج مغزی اسپاستیك: كودكان مبتلا به دی پلژی اسپاستیك و آنهایی كه مبتلا به كوادرپلژی اسپاستیك خفیف تا متوسط هستند, نسبتا رشد گفتاری سریعتری دارند. مهارتهای تلفظی این كودكان در كل خب است, اما معمولا به نوعی دیسفونیای ثانویه ناشی از اختلالات تنفس گفتار مبتلا هستند. شدت دیزآرتری و سیستم های درگیر شده در یك فرد, به میزان و وسعت ضایعه مغزی بستگی دارد. كودكانی كه دچار كوادرپلژی اسپاستیك شدید هستند, ممكن است علائم آن را در زیرسیستمهای گفتاری هم نشان دهند. این موضوع به چگونگی توزیع و انتشار ضایعات عصبی حركتی فرد مربوط می شود. با رشد كودك مبتلا به دی پلژی یا كوادرپلژی اسپاستیك, وی مجبور است ساعات زیادی از شبانه روز را در یك وضعیت ثابت و بی تحرك بگذراند. به همین ترتیب كانتراكچرها و بدفورمیهای وی (بالاخص اسكلیوزیس), گسترش می یابند كه همین امر باعث از دست رفتن تواناییهای تولیدی كودك می گردد. تغییراتی كه ممكن است در تولید گفتار چنین افرادی مشاهده شود عموما مربوط به بلندی و شدت صوت, كیفیت صوت و تشدید صوت (یعنی افزایش هایپرنیزالیتی) می شود. این تغییرات, در طول رشد سریع بدن نمایان خواهند شد. بسیاری از محققان بالینی معتقدند مهارتهای گفتاری كودكان اسپاستیك در طول زمان پسرفت خواهد كرد.

ب) فلج مغزی دیس كینتیك: كودكان مبتلا به فلج مغزی دیس كینتیك از همان بدو تولد, دجار اختلالات شدید حركتی در ناحیه دهان هستند. در دوره نوزادی, دچار هایپوتونی بوده و سپس در سنین بعد از 18 ماهگی, الگوهای حركتی دیس كینتیك به همراه تونیسیته متغیر خواهند داشت. اختلالات عصبی حركتی در سراسر اندامها, تنه و ساختارهای دهانی- چهره ای دیده می شود. بعضی از این كودكان حتی تا سن 18-24 ماهگی, در تولید واكه ها محدودیت و ناتوانی دارند. همچنین این كودكان, در طول مسیر گویایی دچار مشكلات عدیده ای در هماهنگی بین اندامهای گفتاری می باشند. به دلیل محدودیتهایی كه در حركات تولیدی دارند, تعداد واجهایی كه قادر به تولید آنها هستند, بسیار اندك است. یكی از مشخصات بارز كودكان دچار فلج مغزی دیس كینتیك, تأخیری است كه در تكلم دارند. به همین دلیل, سطح زبان دركی- دریافتی این كودكان بسیار فراتر از سطح توانایی بیان شفاهی آنهاست. این كودكان ناگزیرند از شیوه های برقراری ارتباط مكمل و جایگزین استفاده كنند. اگر این كودكان بتوانند كنترل حركتی ناحیه دهان را به دست آورند, همچنین ثبات وضعیتی و وزن بدند آنها كنترل شود, قادر خواهند بود تا ارتباط كلامی خود را از سطح چند كلمه محدود قابل فهم, به سطح گفتار محاوره ارتقاء دهند. برخی از محققان بالینی توانسته اند ارتباط كلامی این نوع كودكان را حتی تا زمان بلوغ و بزرگسالی حفظ نمایند.

ج) فلج مغزی آتاكسیك: كودكان دچار فلج مغزی آتاكسیك, در ابتدای رشد مهارتهای حركتی گفتار, از توالی رشدی طبیعی برخوردارند. گفتار آنها نیز قابل فهم می باشد هر چند كه اختلالاتی در سرعت, زمانبندی و تولید (بصورت خرابگویی) نشان می دهند. این كودكان نیز مشابه كودكان مبتلا به آتتوئید, اگر ثبات وضعیتی و وزن بدنشان كنترل و تنظیم شود, گفتارشان نیز بهبود می یابد. اما در هر صورت اختلال در سرعت, طمانبندی و تولید در این افراد باقی خواهد ماند.

د) موارد شدید فلج مغزی: این كودكان, آنهایی هستند كه از بدو تولد دچار اختلالات و گرفتاریهای شدیدی در حركات درشت و ظریف بوده اند. این كودكان, علائم هایپوتونی را به همراه ویژگیهای اسپاستیسیتی از خود نشان می دهند. آنها, حداقل پاسخ را به محیط اطرافشـــان دارند و رشد تمـــام مهارتهای دهــانی كلامی آنهـــا در سطح الگوهای بسیار ابتدایی می باشد. این كودكان ممكن است از سطح رشدی 3-6 ماهه, پیشرفت افزونتری نداشته باشند. پیش آگهی رشد ارتباط كلامی این كودكان بسیار ضعیف است و حتی در استفاده از شیوه های ارتباطی جایگزین و مكمل نیز بسیار ناموفق عمل می كنند. علاوه بر موارد گفته شده, این كودكان دارای مشكلات و بیماریهای پیچیده پزشكی هم هستند.

دیزآرتریهای موجود در فلج مغزی:

مشخص ترین و فراوان ترین اختلال گفتاری كه در افراد فلج مغزی می بینیم, دیزآرتری می باشد. با تعریفی كه دارلی, آرنسون و براون از دیزآرتری كرده اند, یك اصل و پایه ای مناسب برای درك صحیح تر انواع دیزآرتری در افراد فلج مغزی به وجود آمده است. طبق تعریف دارلی و همكارانش, دیزآرتری, یك اصطلاح كلی و همه جانبه برای گروهی از اختلالات گفتاری است كه ناشی از اختلالات كنترل عصبی عضلانی مكانیسم گفتار می باشند. این اختلالات به نوبه خود باعث آسیب به فرآیندهای زیربنایی حركتی در تولید و اجرای گفتار می شوند. اختلالات كنترل عضلانی, خود را به صورت تونیسیته غیر طبیعی عضلات, اختلال در هماهنگی حركتی, اختلال در هماهنگی حركتی, اختلال در قدرت عضلانی و یا اختلال در سطح تحمل و دوام عضلات دخیل در گفتار نشان می دهند. این عوامل می توانند در دامنه حركتی, سرعت, نیرو, زمانبندی و دقت حركتی عضلات تأثیرگذار باشند.

به اعتقاد نتسل: دیزآرتری, بازنمایی گروهی از اختلالت گفتاری است كه از ضایعات عصبی منشاء گرفته و در مسیر گویایی باعث انواع مختلفی از اختلالت حركتی می شود.

ویژگیهای دیزآرتری ناشی از علل مادرزادی از تنوع بسیاری برخوردار است. این حالت در دیزآرتری اكتسابی, یعنی كسانی كه برای چند سال گفتار طبیعی داشته اند و سپس در اثر یك بیماری یا ضربه, تولید گفتار را از دست داده اند, نیز دیده می شود. كودكانی كه هیچ وقت تجربه گفتار طبیعی را نداشته اند و آنهایی كه دچار بدعملكردیهای شدید در حركات درشت و ظریف بوده اند, هرگز تجربیات مشابه ای با كودكانی كه رشد طبیعی را گذرانده اند, نخواهند داشت. در واقع حافظه ای هم از الگوهای حركتی طبیعی جهت الگوگیری برای تولید گفتار ندارند.

رادرفورد بیان می كند: ”گفتاری وجود ندارد كه تمامی ویژگیهای تولیدی كودكن فلج مغزی را دربرداشته باشد... بین گفتار دو نوع فلج مغزی نیز تفاوتهای زیادی دیده می شود... و حتی در گفتار درمانی هر یك از انواع فلج مغزی نیز تفاوت وجود دارد.“

مطالعات انجام شده بر روی كودكان مبتلا به فلج مغزی اسپاستیك و آتتوئید, درستی اظهارات رادرفورد را تأیید می كند. برای مثال, بارزترین علائم گفتاری در فرد مبتلا به آتتوئید, كندی سرعت گفتار, اختلال در ریتم, نامناسب بودن شروع یا پایان صداسازی و كاهش استرس و تكیه در گفتار می باشد؛ و از سوی دیگر, علائم مشخصه گفتاری در فرد دچار فلج مغزی اسپاستیك عبارتند از: زیر و بمی یكنواخت, بلندی یكنواخت صوت, كیفیت صوتی نفس آلود, هایپرنیزالیتی و همچنین تغییر كیفیت صوت در درون عبارت. علاوه بر موارد گفته شده, افراد مبتلا به آتتوئید در كلیه زیر سیستمهای گفتاری دچار اختلال هستند در صورتی كه عمده مشكل افراد اسپاستیك در سیستمهای تنفسی و حنجره ای می باشد. بنابراین افراد مبتلا به فلج مغزی اسپاستیك در اغلب موارد, دچار اختلال صوت بوده, در حالیكه مهارتهای تولیدی آنها نسبتا سالم و بدون عیب می باشد.

شدت و وسعت دیزآرتری در یك فرد دچار فلج مغزی, به شدت ضایعه مغزی و محل درگیری نواحی حركتی وی بستگی دارد. درمانگران و محققان بالینی , حداقل باید از زیرسیستمهای گفتاری درگیر و همچنین نواحی و چگونگی پراكندگی ضایعات حركتی عصبی بیمار خود,‌آگاه باشند. مثلا: علائم گفتاری فرد مبتلا به دیس كینزیا كه تمام بدنش درگیر می باشد, نشان دهنده درگیری كل زیرسیستمهای گفتاری اوست. اما افراد مبتلا به دی پلژی اسپاستیك كه حداكثر در پاها و مقدار خفیفی در تنه و دستها دچار درگیری عصبی حركتی بوده و یا فرد مبتلا به كوادرپلژی خفیف اسپاستیك, فقط شاهد اختلالات گفتاری در زیرسیستمهای تنفسی و حنجره ای آنها هستیم. و بالاخره اینكه, فرد مبتلا به كوادرپلژی شدید اسپاستیك كه در سراسر بدنش دچار درگیریهای عصبی حركتی است, بالطبع در همه زیرسیستمهای گفتاری نیز دارای مشكل است.

مروری بر زیرسیستمهای درگیر در انواع دیزآرتریهای فلج مغزی:

الف) سیستم تنفسی: مشكلات تنفسی افراد فلج مغزی, می تواند در اثر بدعملكردی سیستم اعصاب مركزی, زودرس بودن و مشكلات رسشی و یا سایر مشكلات پزشكی دیگر باشد. بنابراین, برای یك آسیب شناس گفتار و زبان مهم است كه همه شرایط موجود در تاریخچه پزشكی فرد را كه می توانند بر روی قابلیتهای تنفسی وی در نگام تولید گفتار تأثیرگذار باشند (مثل بیماریهای آلرژیك تنفسی و یا آسم) بشناسد.

سولومون و شارون مطالعه گسترده ای را به صورت مروری بر روی مقالات موجود درباره تنفس گفتار كودكان فلج مغزی انجام دادند و به نتایج باارزشی دست یافتند. آنها دریافتند كه در زمینه تنفس هنگام استراحت و تنفس گفتار,‌كودكان دچار فلج مغزی دیس كینتیك دارای مشكلات بسیار بیشتری در مقایسه با كودكان مبتلا به فلج مغزی اسپاستیك هستند. آنها همچنین اشاره كردند كه ضعف عضلانی و كمبود كنترل عضلات تنفسی در حین گفتار, دو ویژگی معمول و شایع در كودكان فلج مغزی می باشند. به علاوه اینكه, فضای عبور هوای تنفسی از درون حنجره در كودكان فلج مغزی باریك می باشد.

هاردی توانست توسط ابزارهای آزمایشگاهی ساده, مطالعاتی را بر روی چگونگی حمایت تنفسی گفتار كودكان فلج مغزی انجام دهد. وی عملكرد تنفسی كودكان مبتلا ه دیس كینزیا و اسپاستیسیتی را مورد مطالعه قرار داد و نتایج به دست آمده را با كودكان طبیعی مقایسه كردو او دریافت كه تنفس در حالت استراحت كودكان مبتلا به دیس كینزیا, سریعتر و حجم بازدمی آنها كمتر از كودكان طبیعی می باشد. همچنین ظرفیت دمی و ظرفیت تنفسی حیاتی آنها نیز از كودكان طبیعی كمتر است. هاردی می گوید كه احتمالا تفاوتهای مشاهده شده بین افراد دی پلژی یا پاراپلژی اسپاستیك و آنهایی كه كوادرپلژی اسپاستیك هستند, به میزان درگیرشدگی دیواره قفسه سینه (و به دنبال آن نقص عملكردی این دیواره.م) مربوط می شود. وی تفاوتهای میان كودكان فلج مغزی و طبیعی مورد مطالعه اش را اینگونه توصیف می كند: ضعف عضلات تنفسی, فعالیت غیرارادی عضلات آنتاگونیست در جهت مخالف حركات تنفسی, و اشكال در الگوهای حركتی عادتی. همچنین هاردی گزارش كرده است كه دو نفر از كودكان مبتلا به كوادرپلژی اسپاستیك در تحقیق وی, دارای عضلات بازدمی ضعیف بوده و فشار هوای بازدمی آنها به طور قابل توجهی كمتر از كودكان طبیعی بود. او در سال 1983 نیز عنوان كرد كم بودن ظرفیت تنفسی حیاتی كودكان مبتلا به فلج مغزی, امری معمول و شایع می باشد.

هاردی اضافه می كند برای اینكه فرد مبتلا به فلج مغزی بتواند رد هنگام تكلم, فشار هوای مناسبی در مجرای گویایی ایجاد كند, تعامل و هماهنگی میان تولیدگرها (حنجره, ولوفارینكس و اندامهای دهانی- چهره ای) و سیستم تنفسی بسیار ضروری می باشد. اگر ظرفیت حیاتی فرد دچار فلج مغزی كم باشد اما وی بتواند تا حدی به وسیله حنجره, ولوفارینكس و دیگر اندامهای تولیدگر,‌هوای تنفسی را كنترل و هدایت نماید, در آن صورت می تواند گفتاری قابل قبول داشته باشد. حالا همین فرد را با ویژگی كمبود حجم تنفسی حیاتی در نظر بگیرید. اگر وی در اثر بی كفایتی اندامهای تولیدگر,‌هوای تنفسی را از دست بدهد, به دنبال آن مشكلات سیستم تنفسی‌اش هم دو چندان خواهد شد. یك یاز علائم نشان دهنده كاهش حجم تنفسی حیاتی دركودكان فلج مغزی, كوتاه شدن حداكثر زمان آواسازی ممتد در كودكان اسپاستیك و كاهش بیشتر این معیار در كودكان مبتلا به دیس كینتیك می باشد.

همانگونه كه ذكر شد, سیستم تنفسی نفش بسیار مهمی در ایجاد بلندی صوت ایفاء می كند. البته به طور تخصصی تر باید گفت, با كنترل فشار هوای زیرچاكنای و تغییراتی كه در چینهای صوتی انجام می شود, بلندی گفتار تغییر می كند. وركینگر توانست تغییرات بلندی گفتار را در حین گفتن جملات هفت كلمه ای ارزیابی و اندازه گیری كند. طی این مطالعه, در 8 نفر از 9 بیمار مبتلا به اسپاستیسیتی, و 5 نفر از 9 بیمار مبتلا به اَتتوز, تغییرات بلندی صدا نسبت به گروه افراد طبیعی, بیشتر بود. بیشتر بودن تغییرات صدا در افراد مبتلا به فلج مغزی, دلالت بر وجود اختلال در سیستمهای تنفسی و حنجره ای این افراد دارد, كه البته این موضوع نمی تواند وجه مشخص و معرف یك علت یا عامل خاص باشد. تغییر در بلندی گفتار افراد مبتلا به فلج مغزی اسپاستیك را می توان ناشی از ناتوانی این افراد در حفظ و ثابت نگه داشتن فشار هوایی زیچاكنایی در حین گفتار دانست. این در حالی است كه افراد مبتلا به اَتتوز به علت اختلال در سیستم حنجره ای و تغییر در جریان سیال هوا در سطح حنجره, دچار تغییرات بلندی صدا می شوند.

ب) سیستم حنجره ای: تنفس گفتاری نامناسب می تواند اثرات مضری بر روی آواسازی افراد دچار فلج مغزی دشاه باشد. همچنین, ناهماهنگی‌های سیستم حنجره ای یا تونیسیته غیر طبیعی عضلات حنجره (در اثر هایپوتونی یا اسپاستیسیتی) می تواند باعث بروز دیسفونیا گردد. لینكیونه و فارمر اختلالات آغاز و پایان آواسازی را در افراد مبتلا به فلج مغزی شرح دادند. آنها طیف نگار صوتی افراد مبتلا به اسپاستیسیتی و اَ تتوز را مورد تجزیه و تحلیل قرار دادند و دریافتند كه الگوی آواسازی این افراد, نوعی صداسازی ابتدایی, غیرمعمول و عجیب می باشد. برطبق یافته های لینكیونه و فارمر, افراد مبتلا به اَتتوز این الگوی آواسازی را در دفعات زیاد (به صورت تكرارهای چندباره.م) به كار می برند و در عوض افراد دچار اسپاستیسیتی دارای دیرش طولانی تری در این الگوی آواسازی هستند. هاردی ادعا می كند كه اختلالات موجود در كیفیت صوت افراد مبتلا به فلج مغزی به اختلالات Adductory/Abductory  و فقدان ثبات تونیسیته مطلوب در چینهای صوتی مربوط می شود. اگر چینهای صوتی به درستی و به طور كامل به هم نزدیك نشوند, و یا اینكه كشش و تونیسیته مناسبی نداشته باشند, صوت فرد كیفیت نفس آلود یافته و بلندی صوت كاهش می یابد. در موارد شدیدتر, هوای تنفسی به راحتی فرار كرده و از دست می رود. از طرفی, اگر چینهای صوتی با كشیدگی و تونیسیته زیاد و با شدت به هم نزدیك شوند صوت فرد حالت پرفشار و زوركی پیدا كرده و حتی در موارد شدیدتر فرد قادر به آواسازی نمی باشد.

كیفیت صوت افراد مبتلا به اسپاستیسیتی در طول تكلم مرتبا دچار تغییر می شود. برای مثال, ممكن است یك گفته را با صوتی مناسب شروع كنند اما به دلیل فقدان توانایی در حفظ فشار هوای زیرچاكنای, صوت آنها كیفیت پرفشار و پرتلاش و تقلا پیدا می كند. افراد دچار اسپاستیسیتی معمولا دارای شدت و بلندی صوتی پائینی هستند كه این امر نیز به علت ناتوانی آنها در ایجاد و حفظ فشار هوای زیرچاكنای مطلوب می باشد. به هر حال, كاهش بلندی صدای افراد مبتلا به اسپاستیسیتی را می توان اینگونه توجیه نمود كه اگر آنها بخواهند با صدای بلند صحبت كنند, تونیسیته عضلانی در سراسر دستها و پاهای آنها بالا خواهد رفت و موجب بروز حركات اضافه خواهد شد, اما با آرام صحبت كردن و كاهش بلندی صدا, تونیسیته عضلانی در اندامهای انتهایی نیز طبیعی تر می ماند, پس این افراد یاد گرفته اند كه آرام صحبت كنند. طبق تجربیات بالینی من (مؤلف.م), اختلال صوت افراد فلج مغزی می تواند در اثر بدكاری صوتی یا پركاری صوتی ناشی از ندول تار صوتی, ایجاد گردد. بعلاوه اینكه, همانگونه كه قبلا نیز اشاره شد, ریفلاكس معدی- مروی یكی از شایعترین مشكلات افراد دچار فلج مغزی در تمام سنین می باشد. بنابراین جای تعجب نیست اگر فردی مبتلا به فلج مغزی كه از ریفلاكس رنج می برد و دچار التهاب مزمن حنجره است,‌صدایی خشك و خشن و سرفه های مزمن داشته باشد. در صورت وجود هر یك از این پاتولوژیها لازم است كه قبل از هر اقدام توانبخشی یا گفتاردرمانی, بیمار جهت ارزیابی ها و معاینات تخصصی تر به پزشك ارجاع شود.

ج) سیستم كامی- حقلی: نتسل انواع گوناگون بدعملكردیهای سیستم كامی- حلقی را در كودكان فلج مغزی شرح داد. وی دریافت كه در حین انجام تكالیف گفتاری, باز و بسته شدن دریچه كامی- حلقی در كودكان فلج مغزی می تواند به صور مختلف یعنی آهسته و تدریجی, بازشدگی زودتر از موقع, بازشدگی همراه با تأخیر و بازشدگی ناكامل انجام شود. اما وی در این تحقیق, انواع دیزآرتری را بررسی نكرده است. كنت و نتسل و هاردی گزارش كردند كه در كودكان مبتلا به اَتتوز, بسته شدن دریچه ولوفارینژئال به صورت متوسط و ناكامل می باشد. آنها دلیل این موضوع را بی ثباتی عضله بالا برنده نرمكام دانستند كه همین امر باعث هایپرنیزالیتی متوسطی در گفتار این افراد می شود. كودكان كم سن و سال و یا افرادی كه دچار اَتتوز شدید هستند, فقط قادر به تولید واكه های خیشومی می باشند, زیرا این افراد در كنترل مجرای ولوفارینكس خود ناتوان عمل می كنند. برخلاف مبتلایان به اَتتوز, افراد دچار اسپاستیسیتی دارای هایپرنیزالیتی دائم و ثابت می باشند.

د) اندامهای دهانی- چهره ای: موریس و كلاین و همچنین آرودسون و برادسكی توانستند الگوهای پاتولوژیك غیررشدی موجود در حركات دهانی كودكان فلج مغزی را شناسایی  وتشریح كنند. این الگوهای پاتولوژیك و اثرات مخرب آنها روی اندامهای تولیدگر دهانی, به شرح زیر می باشند:

1- Lip Retraction : با افزایش تونیسیته عضلات لب, لبها به سمت داخل كشیده شده و حالتی شبیه لبخند زدن ایجاد می شود و گونها سفت و محكم هستند- لب فوقانی به سمت بالا كشیده شده و تیغه لثه ها و دندانها قابل دید می شوند.

2-  Lip Pursing : لبها به سمت جلو و غنچه مانند هستند- این حالت به همراه تو كشیدن لبها مرتبا در كودكان فلج مغزی اتفاق می افتد.

3-  Jaw Thrust : باز شدن و اكستنشن پرفشار و روبه پائین فك تحتانی- این حركت, ریتمیك نیست و ممكن است فك تحتانی برای مدتی در همین حالت, ثابت بماند.

4-  Lack of jaw Grading : حركت فك تحتانی از قانون همه یا هیچ پیروی می كند یعنی یا كاملا باز است یا كاملا بسته و حد وسط ندارد- قادر به انجام حركات ظریف توسط فك تحتانی نیست.

5-  Tonic Bite : با كمی تحریك در ناحیه دندانها یا تیغه لثه, به سرعت و به شدت رفلكس گاز گرفتن انجام می گیرد- رهایی از این حالت دشوار است (معمولا دندانها قفل می شوند.م).

6-   Tongue Retraction : زبان در این كودكان سفت می باشد و در عقب حفره دهان ثابت می ماند- دامنه حركتی زبان بسیار محدود است- گاهی زبان, بی حركت در كف دهان قرار می گیرد.

7-  Tongue Thrust : زبان با فشار زیاد به جلوی دهان حركت می كند- مرحله جلوآوردن و اكستنشن زبان, طولانی‌تر از مرحله عقب كشیدن مجدد است- این حركت نیز ریتمیك نیست و گهگاهی اتفاق می افتد- زبان در این حالت بسیار سفت و محكم می باشد.

نسبت به سایر انواع فلج مغزی, افرادی كه مبتلا به اَتتوز یا فلج مغزی مختلط هستند, این الگوهای حركتی غیر طبیعی را بیشتر نشان می دهند. كنت و نتسل و نیز كنت, نتسل و بویر مطالعه ای بر روی بزرگسالان مبتلا به اَتتوز انجام داده و نتیجه گرفتند كه دامنه حركتی فك تحتانی این افراد زیاد بوده, موقعیت زبان در دهان نامناسب و زمان انتقال حركات نیز طولانی است. همچنین نتسل در سال 1987, تفاوتهای باز و بسته شدن لبها را در بین گروههای اسپاستیك و اَتتوئید مقایسه نمود. وی گزارش كرد كه بزرگسالان مبتلا به اسپاستیسیتی در انقباض آنتاگونیستی و هماهنگ عضله تنگ كننده لب تحتانی و عضله حلقوی فوقانی لب مشكل داشته و سرعت به هم رسیدن لبها, زیاد می باشد. در عوض افراد مبتلا به اَتتوز دارای حركت متناقضی در عضلات مذكور بوده و از لحاظ سرعت حركت, تقریبا نزدیك به سطح طبیعی می باشند, با این تفاوت كه اگر بخواهند با حداكثر سرعت لبها را حركت دهند, زمان و دیرش حركات دچار تغییرات مكرر می شود.

در مطالعه دیگری كه بر روی ویژگیهای گفتاری بزرگسالان مبتلا به اسپاستیسیتی و اَتتوز صورت گرفت, پلات, اندروز, یانگ و كویین گزارش كردند كه گفتار فرد اسپاستیك دیزآرتری, دارای قابلیت فهم بیشتر و اختلالات تولیدی كمتری نسبت به گفتار فرد اَتتوئید دیزآرتری است. آنها دریافتند كه كلمات نامفهوم بزرگسالان مبتلا به اَتتوز, دوبرابر بیشتر از افراد مبتلا به اسپاستیسیتی است و هنگامی كه نوع خطاهای تولیدی آنها را تجزیه و تحلیل كردند, متوجه شدند كه این دو گروه بیمار, فقط در تعداد خطاها با هم تفاوت داشتند و تفاوتی از لحاظ عوامل آوایی و یا نوع خطا وجود نداشت. محققانی همچون وركینگر و كنت نیز با بررسی ویژگیهای تولیدی دو گروه كودك مبتلا به فلج مغزی اسپاستیك و اَتتوئید دریافتند كه خطاهای تولیدی كودكان دچار اَتتوز بیشتر از كودكان اسپاستیك می باشد. اولین خطای تولیدی شایع در بین هر دو گروه, خطای حذف بود. اختلالات واكه ای و جانشینی دومین و سومین دسته از اختلالات شایع تولیدی این كودكان بودند. اختلالات صوتی و اضافه گویی در كودكان اَتتوئید جزء شایعترین اختلالات هستند در حالیكه خیشومی شدگی, معمولترین خطای تولیدی در كودكان اسپاستیك می باشد. در هیچ یك از دو گروه, خطاهای تولیدی رشدی شایع نمی باشد.

گفتار مبتلایان به  اسپاستیسیتی و اَتتوز از لحاظ زمانبندی تولیدی نیز با هم متفاوت است. مثلا در مطالعه وركینگر مشخص شد كه مدت زمان دیرش عبارات در افراد اسپاستیك كندتر از گروه كودكان طبیعی است كه این امر می تواند نشاندهنده الگوهای انقباضی غیرطبیعی در عضلات باشد كه قبلا نتسل به آنها اشاره كرده بود. البته این موضوع هم امكان دارد كه كودكان دچار اسپاستیسیتی, اینگونه آموخته اند كه می توانند با كاهش سرعت حركت اندامهای تولیدی در حین گفتار, دامنه حركتی این اندامها را اصلاح كنند. مدت زمان دیرش عبارات گفتاری در كودكان مبتلا به اَتتوز, دو یا سه برابر كندتر از كودكان اسپاستیك است. مسلم است كه حركات گفتاری كند در مبتلایان به اَتتوز, در اثر تونیسیته متغیر عضلات, زیاد بودن دامنه حركتی اندامها و وجود حركات اضافه و پیچ و تابی این افراد می باشد.

هایگینز و هآوج اخیرا مطالعه ای بر روی تولید واكه‌ها در كودكان مبتلا به دیزآرتری انجام دادند. آنها محدوده فورمنتهای اول و دوم مرتبط به واكه های /i/ ,/u/ ,/â/  را مورد بررسی قرار داده و نتیجه گرفتند كه كودكان دیزآرتریك دارای واكه‌های كوتاهتری نسبت به كودكان طبیعی هستند. در این تحقیق, بین طول واكه‌ها و امتیازات به دست آمده از آزمونهای قابلیت فهم تك كلمات و جملات افراد, یك همبستگی مثبت به دست آمد. پس باید درمانگران و محققان بالینی به همان اندازه كه, به تصحیح و درمان همخوانها اهمیت می دهند, برای تصحیح تولید واكه ها نیز برنامه درمانی مشخصی در نظر بگیرند.

گردآوری:الهام مختاری کارشناس گفتاردرمانی

   


نظرات()

بانک مقالات آسیب شناسی گفتار و زبان

رسول علیدوستی - مرکز آموزش عالی علوم پزشکی وارستگان