تبلیغات
کاملترین بانک مقالات فارسی آسیب شناسی گفتار و زبان - رشد کاربردشناسی زبان

رشد کاربردشناسی زبان بستگی دارد به رشد توانائیهای ارتباطی. نوزادان ابتدا رفتارهایی را تولید می کنند (مانند گریه) که تاثیرات ارتباطی دارد اما تا 10-9 ماهگی که در کنشهای ارادی واقعی ارتباطی درگیر می شوند، این ارتباط کامل نیست. که ابتدا از ایما و اشاره شروع شده و در نهایت به جمله و گفتار پیوسته می رسند و در سال سوم بیشتر کودکان می توانند جملاتی را درک و تولید کنند که از طریق آنها می توانند انواع مقاصد ارتباطی را بیان کنند و شروع به درگیر شدن در گفتمانهای گسترده می کنند.

برای بررسی بهتر رشد توانائیهای کودکان در بکارگیری و فهم مقاصد ارتباطی مختلف، رشد کودکان را از منظر زبانشناسی اجتماعی مورد بررسی قرار می دهیم. زبانشناسی اجتماعی به  رشد کودک به عنوان جز اجتماعی کاربرد زبان گفته می شود که از سه بخش اصلی تشکیل شده است.

سه بخش رشد اجتماعی زبان:
1) کاربرد زبان متناسب با موقعیتها
2) فهم اینکه مردم در نقشهای اجتماعی مختلف زبان را به طور متفاوت بکار میگیرند
3) بکارگیری زبان متناسب با جنسیت مخاطب

البته منظور ما حمایت از هیچکدام از این شیوه های بکارگیری زبان نیست مثلا اینکه مردها چگونه زبان را استفاده میکنند یا خانمها بلکه هدف ما پی بردن به این مطلب است که چه وقت کودکان در این جنبه ها مشابه بزرگسالان عمل میکنند.

1)      یادگیری تولیدات زبانی متناسب با موقعیت:
توانش ارتباطی شامل توانایی ارتباطی برای بکارگیری زبان متناسب با شرایط است. برای مثال برای یک کودک درست نیست که به والدینش بگوید " هی، لباسو بده بینم " به همین ترتیب برای یک کودک 10 ساله معقول نیست که به یک نوزاد بگوید "آقای اکبری با عرض معذرت لطفا از سر راه من کنار بروید" .  لذا هم موقعیت اجتماعی وهم ظرفیت شناختی مخاطب بر نحوه بکارگیری زبان متناسب با او تاثیر دارد.

نظریه کودک خودمحور (Egocentric Child) پیاژه، تا دهه 1970 بیشتر مردم را به این سمت سوق داد که کودکان در رابطه با توجه به نیازهای مخاطب و تعدیل گفتارشان متناسب با آن کاملا با محدودیت مواجه هستند. آزمایشات تجربی که بر روی مهارتهای ارتباطی ارجاع دهی[1] کودکان انجام شد نیز باعث تایید بیشتر این نظریه بدبینانه شد. در بیشتر این آزمایشات از کودکان خواسته میشود که یک آیتم را در آرایه ای از اشیا توضیح بدهد طوریکه یک شنونده که نمیتواند شرایط را ببیند با همان آرایه اشیا بتواند آن آیتم را تشخیص بدهد. کودکان 4 و 5 ساله (کوچکترین کودکانی بودند که مورد آزمایش قرار گرفتند) زیاد در این تکلیف موفق نبودند. آنها  راهنماهایی مانند "لباس بابا" را به عنوان راهنمایی برای توصیف یک موقعیت جغرافیایی بکار میبردند و سپس شکل دیگر مانند "لباس دیگر بابا" را توصیف میکردند. چنین توصیفات ناکافی کودکان، به ناتوانی آنها برای تشخیص نیازهای شنونده نسبت داده میشد. اما آزمایشات انجام شده بر کاربرد زبان کودکان در موقیعتهای طبیعی تر، توانمندهای بیشتری را نسبت به دیدگاه پیاژه نشان میدهد.

بکارگیری فرمهای مختلف درخواست توسط کودکان، راه دیگری است برای سنجش توانمندی کودکان در اصلاح گفتارشان برای متناسب شدن آن با موقعیتهای اجتماعی، که باید طی آن بر یک عملکرد گفتاری متمرکز شد و همزمان نظاره گر راههای مختلفی بود که کودکان طی آنها در موقعیتهای متفاوت آن خواسته ها را بیان میکنند. لذا ابتدا یکسری جملات با ساختهای از مستقیم به غیرمستقیم را باید وضع کرد و بررسی کرد که آیا کودک بیشتر از کدام سطح استفاده میکند.  مثلا "یک چنگال به من بده" بسیار مستقیم، "به یک چنگال نیاز دارم" کمی غیرمستقیم تر، و "فکر کنم یکی فراموش کرده که اینجا یک چنگال بذاره"بسیار غیرمستقیم است.

محققین دریافته اند که حتی سخنوران با گفتار تلگرافیک قادر به بیان یک درخواست به بیشتر از یک فرم میباشند. مثلا برای بیان اهدافشان "آبمیوه بیشتر" ، و برای بیان مشکلاتی که نیاز به حل دارند "کارل گرسنه". در برخی مطالعات نشان داده شده که کودکان 2 تا 3 ساله (Ervin-Tripp, 1977) و در بعضی از 3 تا 5 سالگی (Dore,1977; Garvey, 1975)  با افزایش مهارتهای دستوریشان قادر به بکارگیری یک درخواست به شیوه های متفاوت هستند.

گفتار مودبانه: کودکان نیز مانند بزرگسالان از گفتار غیرمستقیم تر در گفتگو با افراد دارای وضعیت بالاتر (اجتماعی، سنی،...) که نشانه گفتار مودبانه است استفاده میکنند. علاوه بر این، وقتی از کودکان خواسته میشود بچه های خوبی باشند، آنها بیشتر از گفته های غیرمستقیم تر استفاده میکنند. برای مثال طی آزمایشی محقق با  یک پاپت از کودکان خواست که از او شیرینی بخواهند تا او به آنها بدهد. ابتدا آنها از جملات مستقیم استفاده کردند سپس محقق به آنها گفت که این یک خانم مسن است و میگوید باید بچه های خوبی باشید تا به شما شیرینی بدهد. لذا آنها مجددا درخواست کردند و نتایج نشان داد که بار دوم آنها از جملات غیرمستقیم تر استفاده کردند. درضمن کودکان 3 و نیم ساله نسبت به 2 سال و 10 ماهه ها جملات غیرمستقیم تری بکار میگرفتند.
راه دیگر برای بررسی مهارتهای زبان شناسی اجتماعی مطالعه گفتارکودکان در نقل قول یک موضوع برای دیگران (مثلا برای یک کودک دیگر ) است . برای مثال در آزمایشی که پیاژه در سال 1926 بر روی کودکان 6ساله انجام داد دو تصویر شامل شیر آب باز و بسته به کودک نشان داده میشد و در مورد نحوه ی کارکرد شیر آب برای آنها توضیح داده میشد و در نهایت از هر یک از آنها خواسته میشد که برای کودکی دیگر که از موضوع خبر نداشت آن را توضیح دهد.پیاژه فهمید که توضیحات این کودکان راجع به کار شیر از چندین جنبه ناقص بود.توضیحات آنها از توالی مناسبی برخوردار نبود یا اینکه شیوه ی ارتباطات علت و معلولی بین اجزا شیر کامل نبود و شنونده از طریق آنها قادر به ادراک صحیح از کارکرد دقیق شیر نبود.پیاژه کیفیت ضعیف توصیفات کودکان را به قضیه ی خود محوری (Egocentrism)  آنها نسبت داد. طبق نظر او چون کودکان نمی توانند دیدگاههای دیگران را درک کنند لذا قادر به متناسب کردن پیامها با نیازهای شنوندگانشان نیستند. اگرچه ناقص بودن توصیفات مکانیکی کودکان 6 ساله غیر قابل انکار است اما اکنون استدلالی که پیاژه راجع به علت توصیفات ناقص کودکان ارایه داده است زیر سوال میباشد و این قابل قبول نیست که این مشکل بر اثر عدم تشخیص این مطلب باشد که شنوندگان مختلف نیاز به پیامهای مختلف دارند. وقتی گفتار کودکان با سایر کودکان در بافتهای دارای تکالیف ساده تر یا طی موقعیتهای طبیعی تر سنجیده می شود، شواهد نشان می دهد که کودکان گفتارشان را طبق توانایی شنونده  تعدیل میکنند .آنها با همسالانشان متفاوت از بزرگسالان صحبت میکنند و همچنین در مقابل کودکان  کوچکتر از خود نیز به شیوه ای متفاوت از همسالان خود گفتگو میکنند.

شاتز و جلمن (Shatz and Gelman; 1973)  از کودکان 4 ساله خواست که برای مادرانشان و همچنین برای یک کودک 2 ساله توضیح دهند که عروسکشان چگونه کار میکند آنها متوجه شدند که این کودکان در گفتارشان با بزرگسالان MlU  طولانی تروساختارهای  پیچیده تری  دارند . گفتار آنها با کودکان 2 ساله اغلب شامل ابزارهایی برای مراقبت و جلب توجه شنونده بود مانند  "ببین" ،  "هی" ، "مراقب باش"،... ، همچنین از تکرارهای بیشتر سوالات کمتر و گفتار مستقیم تری در مقابل کودکان کوچکتر از خود استفاده می کردند. در یک مطالعه دیگر نیز نشان داده شد که گفتار کودکان  4 ساله با نوزادان و عروسک متفاوت است.
در مجموع مطالعات حاکی از آنند که کودکان در 4 سالگی درمی یابند که باید با یک کودک کوچکتر متفاوت از همسالان یا بزرگسالان صحبت کنند. در ضمن نتایج نشان داده که نظر پیاژه راجع به علت خودمداری کودکان باور صحیحی نمی باشد . البته با وجود توانمندی کودکان در تشخیص نیازهای شنونده باز هم این توانمندی در یک کودک 4ساله، 8 ساله یا فرد بزرگسال متفاوت میباشد . گفته های مادرانه یک کودک نمی تواند به اندازه گفته های مادرانه یک مادر حمایتی باشد. لذا یکی از عللی که کودک اول خانواده در برخی جنبه های زبانی اندکی سریعتر از کودکان بعدی خانواده رشد می یابند، می تواند همین مساله باشد. زیرا ممکن است بخشی از گفتار مادرانه را برای کودک دوم خانواده، کودک اول به عهده بگیرد  .

     
2) فهم کودکان از رجیستر (Register) :

یکی از جنبه های دیگرکاربرد زبان در کودکان استفاده از رجیسترهای مختلف می باشد . سبکهای استفاده از زبان در ارتباط با وضعیت های اجتماعی خاص یا شنوند گان را رجیستر می نامند (Chaika, 1989) . انتخاب یک رجیستر خاص ممکن است وابسته به چندین عامل و جنبه های مختلف زبانی باشد. برای مثال در جزیره ی سامون (Samoan)  دو نوع رجیستر گفتاری وجود دارد که گفتار خوب و گفتار بد نامیده می شوند و این دو از لحاظ مختصات دستوری،  واژگانی و واجشناسی متفاوت می باشند . هر کدام از این دو رجیستر متناسبند با موقعیت ( مثلا کلیسا در مقابل منزل )،  مخاطب (عضو خانواده در مقابل کشیش) و موضوع مکالمه ( نحوه تهیه غذا در مقابل انجیل). "گفتار خوب" در کلیسا، صحبت با کشیش و راجع به مواردی مانند انجیل می باشد اما "گفتار بد" در منزل، در صحبت با اعضای خانواده  و گفتگو راجع به موارد غیر رسمی و موضوعات روزمره است.

بکاربردن زبان به طور مناسب نیازمند کنترل سبکهای مختلفی است که مناسب آن موقعیت اند و لازمه ی آن دانستن این مطلب است که چه وقت از چه رجیستری استفاده شود. کودکان سامونی برخی توانشهای زبانی را در سیستم واجشناسی گفتار خوب و گفتار بد حتی در مرحله ی گفتار تک کلمه ایشان نشان میدهند اگر چه مهارت کامل تا سن 5 سالگی نیز هنوز بدست نیامده است.

تحقیقات دیگر نشان داده اند که کودکان پیش دبستانی در طی بازی رجیسترها را براساس وضعیت اجتماعی خودشان در گروه و بر اساس اینکه آیا با یک همسال دارای وضعیت اجتماعی بالاتر یا پایین تر صحبت می کنند تغییر میدهند.
همچنین کودکان نسبت به اینکه مردم بسته به نقشهای اجتماعیشان به شیوه های مختلف صحبت می کنند آگاهی دارند گرچه کودکان اغلب کلیشه های اغراق آمیز راجع به هر نقش دارند. آندرسون (Anderson,1990)   دانش کودکان  از رجیسترهای مرتبط با نقش را به وسیله ی درخواست از کودکان برای بازی نقش در موقعیتهای مختلف با پاپتها را مورد آزمایش قرار داد.آندرسون عملکرد کودکان 5 ساله در یک موقعیت بازی خانواده را با یک پاپت مادر، یک پاپت پدر و یک پاپت خردسال مورد بررسی قرار داد. آندرسون دریافت که کودکان بین سبکهای مختلف گفتاری مرتبط با هر نقش تفاوت قایل می شوند که این کار را با کیفیت صوت فرم جمله های بکار برده شده، محتوای مکالمه و انتخاب واژگان انجام می دادند . برای مثال وقتی کودکان نقش پدر را به خود می گرفتند آنها بلندتر و با یک صدای نافذتر صحبت می کردند.جملاتشان کوتاهتر از جملات مادران بودند اما بلندتر از جملات گفته شده از زبان کودک بود. گفتار پاپت پدر حاوی جملات مستقیم امری بیشتری بود و موضوعهای مکالمه شان عمدتا مرتبط با کار و حاوی دستور دادن به منشی و برگزاری سخنرانیها بود. در مقابل، گفتار پاپت مادر نرمتر و دارای زیر و بمی بالاتر و مودبانه تر بود و از جملات امری مستقیم کمتری استفاده می کرد. کودکان همچنین بیشتر در نقش مادر صحبت می کردند تا درنقش پدر. محتوای گفتاریشان در نقش مادر بیشتر در مورد آشپزی و مراقبت از کودکان بود. گفتار پاپت کودک شامل گریه و غان و غون بود و هنگامیکه آزمونگر به آنها می گفت که آن کودک (پاپت) کمی بزرگتر از چیزی است که تو از زبانش صحبت کردی آنها با مشخصه های واجشناسی گفتار کودکان بسیار خردسال صحبت می کردند .

3)     کاربرد آغازین زبان بسته به جنسیت :

همانند بزرگسالان در کودکان نیز دخترها و پسرها از همان سنین اولیه زبان را بطور متفاوت بکار میبرند.دختران پیش دبستانی نسبت به پسران پیش دبستانی احتمال بیشتری دارد که از یک بزرگسال در خواست کمک کنند حتی اگر چه نیازشان برای گرفتن کمک بیشتر از پسران نیست (مانند گذاشتن یک پازل کنار همدیگر). پسران پیش دبستانی بیشتر تمایل دارند که در سبک مکالمه ایشان مصر و مدعی باشند اما دختران پیش دبستانی تمایل به ادب و همکاری بیشتری در مکالمه دارند. ساچس (Sachs, 1987)  دریافت که پسرها تمایل داشتند که در مکالمه با همبازیش در حین بازی از جملات امری ساده استفاده کنند (مانند : اون چیز قلبی شکل را بده، دستت رو بده و...). دخترها در همان موقعیت بازی جملات امری ساده کمتری  را بکار می بردند و در عوض از زبانی استفاده می کردند که در آن کودک دیگر را دربازی مشارکت می دادند (مانند :بیا بشینیم و بازی کنیم،  من دکتر بچه خودم میشم تو هم دکتر بچه خودت بشو). هنگام مشاجره، دخترها و پسرها به طور متفاوت آن را اداره می کنند. در مشاجره پسرها اغلب از دستورهای مستقیم و تهدید استفاده می کردند اما دختر ها در مقابل بیشتر تلاش می کردند که برای رسیدن به یک توافق مذاکره کنند. گفتمان کودکان در گروهای مرکب از هر دو جنس کمتر خاص و کلیشه یک جنسیت بود، نسبت به گروههایی که فقط از یک جنسیت اند.

توضیح رشد کاربردشناسی زبان در کودکان :

کودکان به صورت بیولوژیکی به ایجاد تعامل اجتماعی با اطرافیان تمایل دارند که این ویژگی جهانی نوع بشر است. در ضمن به نظر می رسد که برخی پیش نیازهای درونی که لازمه ی بروز این تمایل هستند در خلال دوره 6 ماهگی تا 15ماهگی بلوغ می یابد که در نتیجه آن نوزادان تمایل روزافزونی برای برقراری ارتباط با دیگران را از خود نشان می دهند. البته علاوه بر این توانایی درونی تمایل کودکان برای برقراری ارتباط با ترغیب از طریق پاسخهای والدین (به ویژه مادر) نیز برانگیخته می شود.

اما سوال این است که چگونه عملکردهای ارتباطی خاص همانطور که توضیح داده شده در کودکان شکل می گیرد.متاسفانه توجه بسیار اندک به توضیح دوره طبیعی رشد کاربرد شناسی زبان شده است. البته برخی مطالعات در این مورد انجام گرفته است. نلسون (Nelson, 1973)  در قسمتی از بحث خود از سبکهای توصیفی و ارجاعی به این پرسش پرداخته است و عنوان کرده که کودکان تمایلات شناختی درونی خویش را دارند که می توانند علاقه مند به اشیا (objects) یا دنیای اجتماعی(social world)   باشند . همچنین کودکان نظراتشان را راجع به یک منظور زبانی خاص از عملکرد مادرانشان در آن موقعیت زبانی استخراج می کنند. لذا توانمندی کاربردشناسی زبانی کودکان متاثر از ویژگی های شناختی درونی کودک و الگوهای زبانی ارایه شده از سمت والدینشان می باشد. در مورد ویژگیهای شناختی کودکان در برخی مطالعات از میزان ادراکات زبان کنایه ای و استعاره ای (metaphorical language) کودکان برای بررسی ارتباط بین زبان و شناخت در کودکان طبیعی و مختل (مثلا سندرم ویلیامز) استفاده می کنند. مثلا در مطالعه توماس و همکاران (Thomas, et. al.) از کودکان 4 تا 12 ساله طبیعی و سندرم ویلیامز می خواست که با انتخاب یک کلمه از دو کلمه داده شده بر اساس شباهت یا طبقه بندی جمله ناقص را تکمیل کند مثلا باید جمله "خورشید شبیه ..... است" یا "خورشید چیزیه شبیه ..." را با یکی از کلمات ماه، پرتقال، ماهی تابه، صندلی،... تکمیل میکرد. سپس نحوه ارتباطات شناخت و زبان در هر دو گروه بررسی میشد.

تاثیر الگوی بزرگسالان  بر اکتساب عملکردهای زبانی کودکان همچنین می تواند متاثر از وضعیت اجتماعی-اقتصادی والدینشان نیز باشد. زیرا چنین به نظر می رسد که بزرگسالان از طبقات اجتماعی-اقتصادی مختلف زبان را برای اهداف متفاوتی بکار میگیرند، لذا رشد عملکردهای زبانی کودکان آنها نیز بر همین اساس متفاوت خواهد شد. تاف (Tough, 1982) دریافت که مادران با تحصیلات بالاتر نسبت به مادران با تحصیلات پایینتر بیشتر زبان را برای تجزیه و تحلیل بکار می بردند و بر اساس تجربه و آزمایش عمل می کردند. در نتیجه همین تفاوتها در کودکان 3 تا 7 ساله آنها نیز مشاهده میشد. هریس (P.L. Harris, 2007) چندین مطالعه مختلف را مورد بررسی قرار داد و به این نتیجه رسید که مادران دارای طبقات اجتماعی-اقتصادی بالاتر نسبت به طبقات پایینتر، سوالات بیشتری می پرسیدند و در کودکان 18 تا 5 ساله انها نیز همین الگوی متفاوت وجود داشت. لذا او چنین فرض کرد که کودکان براساس الگوهایی که از والدینشان دریافت می کنند، یاد می گیرند که چه مکالمه ای برای کجا مفید است. اهمیت اکتساب محیطی الگوهای کاربردشناسی زبان به حدی است که حتی در کلاسهای آموزش زبان دوم نیز به اثبات رسیده که باید در کلاس به آموزش قواعد و دستورات کاربردشناسی زبان نیز پرداخت تا باعث رشد بیشتر توانمندیهای کاربردشناسی زبانی افراد گردد.

در مجموع ما می دانیم که دو عامل ویژگیهای درونی کودک و تجربیاتش از شرکای ارتباطیش، بر نحوه بروز و افزایش تظاهر قصد ارتباطی کودک تاثیر می گذارد اما واقعا ما هنوز نمی دانیم که چگونه این دو عامل با همدیگر عمل می کنند تا بتوانند چنین نتایج رشدی را بدنبال داشته باشند.

  

   


نظرات()

بانک مقالات آسیب شناسی گفتار و زبان

رسول علیدوستی - مرکز آموزش عالی علوم پزشکی وارستگان